دسته بندی ها

جنوب مرز غرب خورشید

کد شناسه :226837
جنوب مرز غرب خورشید

کتاب جنوب مرز غروب خورشيد/ تو تاريکي زير دست‌هام، دريايي رو ديدم .. که بارون به آرومي مي‌باريد روي تنش. دونه‌هاي بارون نرم و بي‌صدا ... مي‌نشستن روي تن دريا ... هيچ‌کس اونجا نبود. بارون مي‌خورد به سطح آب ... اما حتي ماهي‌ها هم نميومدن بالا. تو خيال خوش دريا غرق بودم که ....

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر