دسته بندی ها

سقوط

کد شناسه :225853
سقوط

کتاب سقوط : در يکي ديگر از گرمترين شب هاي تابستان، نجيب زاده خردپاي پيري همراه با زنش، پسري بسيار جوان، دختري شانزده ساله و زني خدمتکار در تولدو در کرانه هاي رود رفع خستگي مي کرد. هوا روشن بود، هر چند ساعت يازده بود، راه خلوت بود و راهپيمايي به نرمي صورت مي گرفت تا لذت هايي را که انسان با گردش در تولدو و در کرانه هاي تاخو يا در دره مي برد، خستگي ناشي از پيمودن راه بازگشت از بين نبرد.

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر