دسته بندی ها

شب لیسبون

کد شناسه :224997
شب لیسبون

کتاب شب ليسبون : خيره به کشتي مي نگريستم که در اسکله لنگر انداخته بود و زير نور تندي تکان مي خورد . من فقط يک هفته بود که در ليسبون بودم و هنوز کاملا به چنين نورهاي تندي عادت نکرده بودم . در کشورهايي که من آنها را ترک کرده بودم ، شهرهاي سياه مثل معادن زغال سنگ ، سر بر آسمان افراشته بودند و .....

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر