دسته بندی ها

ماجرای خونزاد

کد شناسه :210102
ماجرای خونزاد

کتاب ماجراي خونزاد: پيره‌گدا يه قمقمه از پالتوش در آورد. با اون موهاي چند ساله شري ريخته روي شونه‌هاي استخونيش، انگاري از غار دراومده بود. کاسه گداييشو پر آب کرد . يه سوز حرومزاده‌اي بلند شده بود که تا تو استخونام مي‌رفت. مي‌لرزيدم، از سوز يا از ترس، نمي‌دونم.

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر